تبليغاتX
بيـــــــدار پــــــرستاری -
آنگاه که درد مندی سلامت خودراباز یابد,آنگاه که دستی به نشانه شکربه آسمان بلندشود,ملائک تورامیستایند

آره ، هنوزم قراره دیگه اینجا ننویسم . اما امروز فرق داره . امروز روز مادره ، روز خانوما . دلم نیومد در مورد امروز ننویسم ( تازه اون یکی وبلاگم هنوز زیاد مچور نشده ) . آخه امسال یه جور دیگه ایه برام واژه ی مادر . امسال توی کار آموزی های OB ( زایشگاه ) صحنه های قشنگی از اولین لحظات مادر شدن دیدم . درد زایمان روی همه ی دردها رو کم کرده . اینو همه می دونن . توی اون دوره ی کار آموزی خودم به کرات شاهد بودم که میان امواج درد میشه چند بار ارزوی مرگ کرد . میشه چند بار حس کرد که این دیگه آخرین نفس کشیدنه . اما هر انقباض درد انگار جسم و روح مادر تازه ؛ رو هم پاک میکنه .

قشنگترین لحظه وقتیه که بچه به دنیا میاد . همون کسی که باعث دردهای مرگ آور بود . اما چه اتفاقی در مورد این موجود میفته ؟

بدون استثنا اون لحظه مادر می خواست بچه رو بهش نشون بدن . اونوقت اونو با اشتیاق می بوسید و می بویید . با اشک چشماش صورتش رو می شست و از ته دلش می گفت : جونم ، عزیزم ، مادر قربونت بره ...

انگار حاضره صد دفعه دیگه هم تمام اون دردها رو به خاطر این موجود کوچولو عاشقانه تحمل کنه و میکنه .

بعد با اون همه خستگی و خونریزی و تحلیل قوا ، از شیره ی جانش کودکش رو سیراب می کنه .

خدا زن رو ، مادر رو ، اینقدر حساس و با احساس آفریده .

فکر کنم هممون به اولین کسی که تو زندگیمون مدیون باشیم ، مادره .

روز عاشقانه های زمینی مبارک .

.............................................................................................

یه چیز جالب ! این پست رو که می خواستم بذارم چند بار بلاگفا اینطوری ارور دارد که توی این پست چند تا کلمه ی غیر مجاز !!!!!  وجود داره و بهتره که ( با زبون آدمیزاد ) از ثبتش منصرف بشم . ( وااااااااااااااااااااااااااااااا ( ه ) ) . هی خوندم هی دیدم بابا کلمه غیر مجاز ؟؟؟!!!

این بلاگفای بیچاره هم خیال کرده این روزا هر کی پست تازه میذاره ، سیاسیه . آخه روح لطیف ما چه کارش به سیاست اصلا . حالا خوبه از مخابرات و اینکه 3 روزه اس ام اس ها نمیره و آخه این چه وضعشه ننوشته بودم . بابا مردیم ( به قول پوریا پوکیدیم ) بسکه با بچه ها فقط به هم میس کال انداختیم خب .

بای بای




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:53 توسط :: پرستار کوچولو ::