امروز آخرین امتحان کارآموزی رو هم دادیم . از همین موج های حیات . بچه ها همه ی سوال ها رو از روی برگه ی من زدند . تو عالم دوستی هم چیزی نمی شد گفت . و من با هزار دلیل و منطق زورکی ، خودمو فانع کردم مهم اینه که برنده ی اصلی کی باشه . به نظر شما برنده ی اصلی این جور وقت ها کیه ؟ اونی که راه رو طی میکنه تا به مقصد برسه یا اونی که میانبر میاد ؟
بعد از امتحان رفتم خوابگاه تا روپوش های ترم جدید که تازه رسیده بود رو تحویل بگیرم !!! ( البته باید گفت روپوش ها ی ترم قدیم . آخه ترم جدید دیگه واسه خودش بزرگ شده ، قدّی کشیده و داره به روزهای اخر هم نزدیک میشه . اما از قدیم گفتم دندون اسب پیشکش رو که نمیشمارن که . تازشم همش 4 ماه و نصفی از ترم جدید میگذره . تازه ترش هم آسیاب به هم نوبته . اول پزشکی های هایپر محترم و محترمه !) . ظاهرا مسئول خرید، آقای ( ا ) _ یکی از داداش های کلاس _ رو با خودش برده بوده برای انتخاب جنس و مدل روپوش ها ! .
ایشان هم این وظیفه ی خطیر رو به نحو احسن انجام می دن و دیروز با سربلندی روپوش ها رو با خودشون میارن .
بسته ها رو که با ذوق و شوق باز کردیم و پوشیدیم ، قیافه هایمان دیدنی بود . آقای ( ا) اینقدر سایز ها رو بزرگ انتخاب کرده بود که دو نفری توی یک روپوش جا می شدیم . دکمه ی آخر روپوشم زیر زانوهام بسته می شد . تا شست پام هم طولش بود . آستین هاش هم فیت دستهای مجید جان دلبندم . توی جیب هاش می شد هندوانه قایم کنی .
البته خرید آفایون که بهتر از این از آب در نمیاد که .
زنگ زدیم که بی زحمت تشریف بیارید و این چشم بازار ها رو بردارید ببرید .
بعد کاشی به عمل اومد که این روپوش ها از یک جای دیگه آب می خوره .
مدتی است که رئیس بیمارستان طی مراسم بزرگی تغییر کرد . و بعد از اون رئیس دانشکده هم . حالا هم این دو حسابی با هم مچ شدن . رئیس بیمارستان ( همون متخصص مغز و اعصاب که دوران کارآموزی فن یک بار نشستم روی کیفش و چروک های کیفش رو صاف کردم ) از اون آدم های خشکه مذهب و مقدس مآب هست . به طوری که روز اول توی جلسه ی معارفه در میاد و میگه : وضعیت حجاب خانوم ها توی بخش تاسف آوره و من این وضعیت رو تغییر خواهم داد ( حتما حتما )
از فردای اون روز هم راه افتاده بود توی بخش ها و انگار که دیگه همه ی جای بیمارستان خوب و مناسبه و فقط حجاب پرسنله که لنگ می زنه ، می خواستند این قسمت رو هم درستش کنند .(البته نمی خوام منکر خوبی های فراوان این طرحشون بشم ) اما مثل همیشه که توی کشور ما آش مون زیادی شور میشه بود ...
حالا هم انگار دقت که فرموده بودند به این تشخیص رسیده بودند که روپوش خانوم های دانشجو مناسب نیست . ریاست دانشگاه هم به آقای ( ا ) تاکید اکید می کنه که روپوش جدید رو سه چهار شماره ای بزرگتر بردار . آقای ( ا ) هم سنگ تمام گذاشته بود و روپوش ها رو طوری انتخاب کرده بود که هیچ خیاطی در کل کره ی زمین نتونه اونو اندازه کنه .
بچه ها پیشنهاد دادن یک روز همین روپوش های بسیار شیک رو بپوشیم بریم توی بخش تا جناب رئیس رویت بفرمایند ببینند الان خوبیم یا نه . خدا عاقبت همه رو به خیر کنه با این طرز فکر ها و صاحبان ایده های جدید .
راستی فردا روز پرستاره .ما که به قول زهره مسافریم و امسال به جشن روز پرستار دانشکده نمی رسیم .
روز پرستار ...! تا حالا فکر کردیم چرا روز میلاد اسوه ی صبر رو گذاشتن روز پرستار ؟ ...
روزتون مبارک پرستارهای امروز و پرستارهای فردای سرزمینم . سیب سلامتی تقدیم به وجود همیشه سبزتون .