این نوشته ها رو امروز توی یه وبلاگ دیدم . خیلی به دلم نشست . گفتم بنویسمش واستون![]()
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است. اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نميزند
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم
. خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.
. خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
. خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم. اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم. اين يعني من خانه اي دارم.
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم. اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم. خدا را شكر... خدا را شكر... خدا را شکر
.........................................................................................................................................
اتاقم داره بین جزوه و کتاب تست و کاغذ و یادداشت غرق میشه . آخه کمتر از دو هفته تا کنکور تربیت مدرس باقی مانده . به خودم قول دادم که مثل یه دختر خانوم خوب تا وقتی این آزمون تموم نشده ،آپ نکنم . گرچه آپ نکردنم بهتر از گذاشتن پست های هول هولکی و بدون شرحه که جز خودم کسی ازش سر در نمیاره !
برام دعا کنین ( اگه قبول نشم آبرو برام نمی مونه ) .
فعلا" ![]()
این دو هفته زندگی رو توی سوراخ سبز اتاق عمل گذراندیم . خیلی اتفاق ها و تلخ و شیرین ها برایمان افتاد که جای نوشتن داشت . شروع کردم که بنویسم ، ولی انگار خسته ام . با خط خطی های من ، با چشم هایی که مرا می خوانند ، با ذهن هایی که می اندیشند مرا ، چه چیزی تغییر خواهد کرد ؟
سکوت می کنم و چیزی نمیگم . زمانه ی عصیان نیست ...
بگذریم ...
***
راستی دیشب نزدیک بود من پرستار کوچولو رحمت الله بشم ! با گاز co![]()
***
این روزا پوریا مهربون شده . کمکم میکنه، بدون اینکه ازش بخوام .
تو نیکی می کن و در دجله انداز ؟دجله نیکی رو برگردونده به خودم ؟ شاید .
***
میگه : تو که این روزا دوباره قرص صورتی هات رو پشت و رو خوردی دختر ؟
میگم : قرص صورتی ها رو باید پشت و رو خورد ...
***
چند روز پیش به گلدونم آب ، از نوع هورمونال دادم
. فکر کنم over doseشد . اخه pallorشده . زرد و نحیف . عجب بلایی سرش آوردم ها ! ![]()
کاش یه ذره هم گیاه پزشکی بلد بودم ...